سه شنبه: 25 تير 1398

شما اینجا هستید

پاسخی به نقدهای سیدضیاء مرتضوی بر آیت‌الله مصباح

     حجت الاسلام دكتر محمدرضا باقرزاده عضو هيئت علمي موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) در پاسخ به نقدهاي سيد ضياء مرتضوي بر آيت الله مصباح يزدي(حفظه الله)، كه در تاريخ 1392/04/01 در روزنامه جمهوري اسلامي منتشر گرديده، آورده است:

    آقای سيد ضياء مرتضوي که در ایام فتنه کارنامه مشکوکی داشته امروزه از منتقدین -انشاء الله مخلص- آیت الله مصباح به حساب می آید که گویی رسالتی جز هر از چند صباحی حمله به این استاد فرزانه حوزه های علمیه و مورد اعتماد علامه طباطبايي، حضرت امام، آيت الله بهجت و مقام معظم رهبري را  ندارد. آقای مرتضوی بدون هیچ گونه توجهی به تاییداتی که معظم له از سوی رهبری معظم انقلاب دارند و به عنوان مطهری و علامه طباطبایی زمان شناخته می شوند گاه آنقدر عوام زده و سطحی به نقد ایشان می پردازد که به جای آنکه به تخریب ایشان منتهی شود ماهیت مخالفان ایشان را بر ملا می سازد و از باب تعرف الاشیاء باضدادها این علامه والامقام را به جامعه بیشتر می شناساند.

    علت این تاخت و تاز ناجوانمردانه را همان می دانیم که به گفته مرتضوی ایشان «از جمله شخصيت‌هاي علمي به شمار مي‌روند كه حضورشان در قدرت سياسي و در رسانه‌ها، مجامع مختلف و مراكز اثرگذار حوزوي و غير حوزوي، پس از رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني - رحمت خدا بر او باد- و به ويژه در سال‌هاي اخير، گسترش يافت و در سايه آن تلاش كرده‌ و مي‌كنند با ديدگاه‌ها و برداشت‌هاي خود در مسائل اسلامي و موضوعات جاري، بر مسائل مختلف سياسي و فرهنگي و اجتماعي و مديريتي كشور اثر بگذارند. چنان كه مي‌دانيم دامنه اظهار نظرهاي ايشان محدود به مسائل كلي فكري و اسلامي نمي‌شود و تا داوري درباره جريان‌ها و اشخاص و عملكرد‌ها و حتي تعيين يا حمايت از نامزدهاي انتخابات و يا مخالفت با برخي ديگر و ورود در جزئيات، پيش رفته است.»

    آری حساسیت مرتضوی و اقران او از آنجا بر انگیخته می شود که یک عالم دینی امروزه فراتر از شناخت موضوعات نه چندان مهم فراتر رفته شناخت موضوعات مهم اجتماعی که عالم را بصیرت می بخشد را در دستور فعالیت های خود قرار داده است. آقای مرتضوی نگران آن است که عالمان دینی وارد پرونده های مشکوک برخی بشوند که در ایام فتنه 88 به اسقاط نظام اسلامی می اندیشیدند.  امثال آقای مرتضوی خوب است به جای پرداختن به این امور از جایگاه پاسخگو به موقعیت پرسشگری فرار نکنند. در مطالبی که گاهی در برخی رسانه ها آمده اعلام نظری کنند و جامعه را از بدبینی نسبت به خودشان برهانند.

    آقای مرتضوی به حساسیت آیت الله مصباح در مورد «دعوت به وحدت و همدلي كه از سوي برخي جريان‌ها و شخصيت‌هاي دلسوز و محترم بر آن تاكيد مي‌شود» اشاره کرده و از آن برآشفته است. خوب است ایشان توجه داشته باشند که معظم له هیچگاه وحدت و همدلی را نامطلوب ندانسته اند اما از مصادره به مطلوب برخی جریانات از مقوله وحدت ابراز نگرانی کرده اند. سخن در این است که کسانی خودشان در همین انتخابات اخیر با شعار ائتلاف وارد شدند و ائتلاف را مبنای جایگزین برای انتخاب اصلح ساختند تا مردم به جای انتخاب اصلح به انتخاب ائتلاف کنندگان بیاندیشند که خود تحریفی آشکار در مبانی کنشگری سیاسی در اسلام است. آیت الله مصباح چنین تمسکی به مقوله وحدت را مورد نقد می دانستند نه وحدت حول حبل الله که شعار قرآنی است. نمونه دیگرش وحدت گرایی کسانی مثل آقای هاشمی است که معیار وحدت را نه فصل الخطاب رهبری بلکه خطبه های خودشان می دانند و تا آخر هم بر آن تاکید کرده و می کنند. آیا از نظر آقای مرتضوی معیار وحدت رهبری است یا هر کسی که خود را جلو انداخت تا مردم به او رو کنند؟!

    کیست که نداند شعار وحدت ملی که این روزها برخی از سیاست بازان را خیلی خوشنود کرده جز محملی برای تبرئه سران فتنه و تطهیر خباثت های فتنه 88 است! وحدت ملی این آقایان یعنی طلب کار شدن فتنه گران و بدهکار شدن عمارهایی که آماده سربدار شدن در حمایت از ولایتند. کسانی که فتنه را مدیریت کرده اند حتی حاضر به توبه نیستند و از مردم هم عذری نطلبیده اند و مدعی وحدت هم هستند.

    مرتضوی در ادامه برای قضاوت در مورد حقانیت دیدگاه آیت الله مصباح در انتخابات اینگونه استدلال کرده که «نامزد محترم مورد حمايت صريح ايشان، تنها حدود يك دهم آرا را كسب كرده است» قطعا ایشان اگر در زمان ائمه زندگی می کرد هم ائمه را مورد توهین و سرزنش قرار می داد که در مواقعی موفق به کسب نظر و پذیرش مردم نشده اند! ای کاش ایشان لا اقل در حد یک طلبه مبتدی توجهی به لوازم اظهارات و قضاوت های خود داشته باشند. ایشان باید توجه داشته باشند که افراطی گری با نظرات عده ای هرهری مذهب سنجیده نمی شود بلکه مبنای افراطی گری حق است نه اقبال مردم و نه قضاوت کسانی که دیدگاههای آنان فتنه انگیز بوده است.

    وی شکست اصولگرایان در انتخابات اخیر را به دلیل روشنگری های !! آقای هاشمي رفسنجاني شمرده كه به زعم ایشان «همواره از جمله در انتخابات اخير به نقد افراط‌گري و دعوت به اعتدال و پرهيز دادن از تندروي فراخوانده است» مرتضوی به بيانيه آقای هاشمی پس از انتخابات و برگزيده شدن حجت ‌الاسلام و المسلمين آقاي روحاني به رياست جمهوري، اشاره می کند که نوشته‌اند: این انتخابات "به بزرگان انديشه‌ساز در داخل كشور، درس داد كه تحجّر، دگم‌انديشي، بداخلاقي‌ها، حذف‌ها، طردها و انحصارطلبي‌ها، متاعي بي‌بها و مقطعي است و جايي در طاقچه ذهن و زبان مردم اين سرزمين ندارد و مهرباني، تعامل و اعتدال، بهترين زبان براي گفتگوي با مردم است و به‌ويژه جوان ايراني خوب مي‌داند كه چگونه در برگه‌هاي آراي خويش به سفيران عطوفت سلام دهد." و افزودند: "انتخابات 24 خرداد فقط يك رويداد سياسي نبود، بلكه يك اتفاق فرهنگي، يك هشدار اقتصادي و يك همراهي اجتماعي براي اعلام انزجار از كلّه‌شقي، قانون‌گريزي و فراز و فرودهاي افراط و تفريط و برگشت به راه اعتدال و عقلانيت است كه جانْ‌مايه رسالت نبوي و اساس تعاليم ائمه هداست."

    به آقای مرتضوی عرض می کنیم کمی آرام!... آرام تر! خوب است با تاریخ راه بروید. کم نبوده که مردم ایران به جریان های مختلف رای نداده اند و شخص آقای هاشمی کم از مردم «نه» نشنیده است. این چه کم ظرفیتی است که به آن دچار شده اید. سیاست از این فراز و نشیب ها زیاد دارد. وانگهی  مردم تحجّر و دگم‌انديشي هم فکران شما در فتنه 88 را هنوز فراموش نکرده اند که حاضر نبودند از دروغ بزرگ تقلب یک گام عقب بکشند. کودتاگرانی که با بداخلاقي‌ سیاسی به دنبال حذف‌ همه مردم بودند و جمهوریت نظام را هدف گرفته بودند لطفا سخن از اعتدال نگویند که مشمئز کننده است. انحصارطلبي که امروز آقای هاشمی از آن می گویند منطق دولت سازندگی بوده که حتی یک روزنامه مخالف را نتوانست تحمل کند، لطفا آقای هاشمی آن را به دیگران نسبت ندهند که حافظه ملت ایران آنقدر ضعیف نیست. آقای هاشمی سخن از مهرباني، تعامل و اعتدال نگویند، که مرادشان از اعتدال حد وسط میان حق و باطل است در حالی که اعتدال یعنی دقیقا بر مدار حق رفتن.

    عجیب است کسانی اعلام انزجار از كلّه‌شقي، قانون‌گريزي و فراز و فرودهاي افراط و تفريط می کنند و به برگشت به راه اعتدال و عقلانيت فرامی خوانند که روزی دولتشان در میان مردم به دولت «شاهی»! موسوم شده بود. امروز هم نزدیکانشان اتهاماتی دارند که دستگاه قضایی لابد باید به آنها بپردازد تا معلوم شود لااقل بستگان اهل اعتدال چقدر به شعار پدرانشان پایبند هستند.

    آقای مرتضوی در ادامه به طرح سوالاتی از آیت الله مصباح پرداخته که همچون مرقومه ایشان که چند وقت پیش مورد نقد حقیر قرار گرفت -اما متاسفانه روزنامه جمهوری اسلامی که مقاله ایشان را چاپ کرد حاضر به چاپ و انتشار آن نشد- چون کاملا ژورنالیستی و هوچیگرایانه نگاشته شده چندان ارزش پرداختن ندارد. اما از باب ادب به ساحت علم و عالم چند سطری در باره آن تقدیم می دارم.

    قبلا هم در نقد دیگر نوشته این دوست عزیز گفته ام ای کاش ایشان به جنگ سکولار ها می رفت و با لیبرالها بحث می کرد و از راه و خط امام در برابر تحریف ها و دشمنی ها دفاع می کرد و وقت شریف خود را به درگیری با شخصيت هايي که عمرشان مصروف دفاع از گفتمان اسلام سیاسی شده تلف نمی کرد.

    ایشان از استاد حوزه می پرسد «آيا در ميان منابع و مواد آموزشي و يا برنامه‌هاي جنبي مركز آموزشي ايشان، بخشي هر چند محدود به شناخت ويژگي‌هاي جريان حجتيه و مباني فكري و تاريخ عملكرد آن اختصاص يافته است؟»

    در پاسخ باید گفت: اولا اگر اندکی در مواضع شخص استاد اندیشیده بود خوب می دانست کسی که امروز سکان دار مبارزه با تفکر سکولاریستی انجمن حجتیه ای ها که به نفی نظام دینی و اسلامی می اندیشند است شخص استاد است و این نیازی به توضیح ندارد. اما من از آقای مرتضوی می پرسم شما در برابر جریان اسلام ستیز سبز که در فتنه 88 به اوج خود رسید ایستادید و در برابر شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه که ماهها در این کشور امام ره سرداده شد چه کرده اید؟! آقای هاشمی که مراد شما هستند چه کرده اند؟  شما در دوران اصلاحات که این همه علیه مقدس ترین مقدسات این ملت نوشته شد و گفته شد چه پرونده ای در دفاع از اسلام و امام ره دارید؟ آیا شما و مقتدایتان قدمی در دفاع از ارزشهای اسلامی درآن دوران سیاه برد اشته اید؟ البته آقای هاشمی که اصلاح طلبی را ادامه تفکرات خود می دانند طبعا تبعات آن هم نباید مرضی ایشان نباشد.

    پرسش دوم ایشان از استاد محترم حوزه این است که چرا ایشان رهبری شورایی را قبول ندارد. در حالی که این امر در قانون اساسی قبل از بازنگری مطرح بوده است.

    پاسخ این است که شما بگویید اگر این یک امر محتوم اسلامی است چرا در بازنگری نه تنها آن بلکه همه مظاهر مدیریت شورایی از قانون اساسی حذف شد؟ خبرگان محترمی که آن را حذف کردند به اندازه شما سواد و دانش دینی نداشتند؟! حقیقت این است که امروزه در تقریبا همه نظام های سیاسی، مدیریت شورایی منسوخ است و شما پاسخ این سوال خودتان را در علم مدیریت جستجو کنید. وانگهی سیره مستمره انبیا و اولیا و علما نیز بر اساس همین نگرش مدیریتی است.

    پرسش سوم مرتضوی از استاد حوزه این است که در جنگ هشت ساله روحانيون و عالمان معظم حوزوي در سطوح مختلف علمي و اجتماعي نيز مشاركت گسترده رزمي و تبليغي داشتند چرا حتي يك روز خودشان و فرزندانشان در جبهه حضور نيافتند؟ وی می افزاید: آيا سزاي كساني كه آن گونه فشارها و آن همه دشواري‌هاي همه‌جانبه جنگ و مديريت كشور و نظام را بر دوش كشيدند و به اين نيز بسنده نكرده و فرزندان خود را نيز بارها راهي جبهه كردند، اين است كه امروز كساني كه حتي خاطره يك روز حضور در جبهه در نامه اعمالشان نيست، آنان را عناصر شكست خورده‌اي بشمارند كه به هيچ كجا راه ندارند و عناصري عافيت طلب شمرده شوند؟ اگر قرار باشد مشاركت در هشت سال دفاع و جهاد مقدس ميزاني براي شناخت عافيت طلبي باشد و بي‌ترديد چنين است، امروز چه كساني به اين عنوان نزديك‌ترند؟

    من دفاع از نقش حضرت استاد و شاگردان و بستگان ایشان را به مطالعه بیشتر خود ایشان در نگاشته هایی که در این خصوص وجود دارد مثل کتاب مصباح دوستان وا میگذارم اما ایشان را به این نکته توجه می دهم که ارزش دفاع و مجاهدان به جای خودش محفوظ است تا زمانی که اعمالی که حبط مجاهدات است پدید نیامده باشد. اگر استاد به مجاهدان ثابت قدم، لقب «عافیت طلب» داده باشند حق با شما است. اما هر عاقلی درک می کند که ممکن است یک مجاهد هم روزی عافیت طلب شود. یا ممکن است عافیت طلبانی مصلحت اندیشانه مجاهد شده باشند. در تاریخ اسلام کم نیستند مجاهدانی که در عاقبت قتیل الحمار شدند. کم نیستند کسانی که مجاهد بودند اما قاتل امام حسین علیه السلام شدند. اگر استدلال آقای مرتضوی را ملاک بدانیم خوب است ایشان با این منطق دیگر سخنی در نقد شمر و عمر سعد و بسیاری از مجاهدان زمان رسول الله که در جنایات بعد از پیامبر شرکت داشتند نداشته باشند چون معنایش به زعم خود ایشان تقابل با مجاهدان! است. به راستی اگر کسی یک روز مجاهد و حتی فرمانده سپاه اسلام بود امروز حق دارد طبق میل استکبار جهانی عمل کند و همه ارزشهای اسلامی را نابود کند و کسی حق ندارد به او نگوید بالای چشمش ابرو است؟ با این منطق حتی براندازی نظام حق مجاهدان جبهه های دفاع مقدس است؟! اگر کسی نخست وزیر دولت دفاع مقدس بود حق دارد کودتا کند؟! آقای مرتضوی که شنیده می شود حتی شاگردانی نیز دارد بر اساس چه معلوماتی این قدر بیراهه استدلال می کند؟ چرا به نظر ایشان هر کس عملکرد امروز برخی یاران دیروز امام ره را نقد کند مخالف امام و انقلاب است؟ مگر امام نفرمود ميزان وضع فعلي افراد است؟ سوال ما از آقای مرتضوی این است که با این حساب شما که شیعه هستید به چه مجوزی به مجاهدانی مثل شمر انتقاد می کنید در حالی که حتی یک روز هم در سپاه حضرت امیر شمشیر نزده اید؟! من نمی خواهم بگویم حکم برخی از افراد که در فتنه آتش بیار معرکه بودند مثل امثال شمر است اما آنها باید شاکر الطاف خداوند باشند که به آنها توفیق نداد که نظام ولایت فقیه در این کشور ساقط شود و مردم را در نهم دی به مدد این انقلاب رساند وگرنه لکه ننگ این جنایت تا ابد هم از دامنشان پاک نمی شد. شکر این لطف الهی این است که توبه کنند و بساط طلبکاری از نظام را برچینند.

    پرسش چهارم آقای مرتضوی از استاد حوزه این است که چرا با این که در اين سال‌ها سخت بر مطلق بودن اختيارات ولي فقيه و ما فوق قانون بودن وي تاكيد كرده و مشروعيت قوانين را نيز برخواسته از تاييد ولي فقيه شمرده‌اند در مباحث خود در زمان حضرت امام خميني، در سال‌هاي 65-66 كه در قالب كتاب نيز منتشر شده از جمله در استدلال بر لزوم "نظارت دقيق" بر "اعمال رهبري" و حتي تشكيل "دادگاه خبرگان" براي رسيدگي به كارهايي كه به تعبير ايشان به "زعم فقهاي مجلس خبرگان صحيح و مطابق موازين شرعي و معيارهاي عقلي نبود" و عزل وي در صورت اثبات عدم شايستگي، مي نويسند: "زيرا در اسلام، غير از معصومين عليهم‌السلام هيچ¬كس فوق قانون نيست، بلكه همه بايد تابع قانون باشند". و نيز افزوده اند: "چنين نيست كه رهبر جامعه اسلامي قدرت مطلق و بي چون و چرا داشته باشد و كسي نتواند وي را مورد پرسش و بازخواست قرار دهد". (حقوق و سياست در قرآن، ص 262-263)

    پاسخ این پرسش ایشان این است که دیدگاه امروز استاد همان دیدگاه دیروز است و تعریف حضرت استاد از ولایت مطلقه ولایت درچارچوب مصالح عالیه اسلام است. آنچه که در کتاب حقوق و سیاست آمده و ایشان نقل کرده ناظر به دیدگاهی است که به مشرعیت معصوم دلالت دارد. اگر حق تشریع را برای معصوم قایل شدیم تنها او است که فوق قانون است یعنی قانون گذار است. اما فقیه بعد از فرض قانونگذار نبودن همان اختیاراتی را دارد که امام معصوم علیه السلام دارد. این دیدگاه ایشان نیست و دیدگاه حضرت امام ره نیز هست.
    توضیح آنکه فقیهانی که قائل به ولایت عامه­ي فقیه هستند در مورد گستره­ي ولایت فقیه اتفاق نظر ندارند. برخی از آنان در عین حال که قائل به ولایت عامه هستند لکن آن‌را در چارچوب احکام اولیه و ثانویه قابل اعمال می‌دانند و معتقدند احکام صادره از فقیه محدود به تنفیذ احکام شرعی یا ترجیح برخی از احکام بر برخی دیگر در زمان تزاحم آنهاست و لذا با احکام سلطانی هرگز از احکام شرعی دست برداشته نمی‌شود. بر طبق این دیدگاه، حاکم فقط در صورت وجود عناوین ثانویه  و تنها در همان حد از باب «الضرورات تقدّر بقدرها» می‌تواند از حیطه­ ي احکام اولیه گذر نماید.«رک: . صابری همدانی، احمد؛ الهدایه الی من له الولایه (تقریرات درس آیت الله گلپایگانی)، قم، علمیه، 1382، ص31 و مکارم شیرازی، ناصر؛ انوار الفقاهه، قم، مدرسه امیرالمؤمنین، 1413ق، الطبعه الثانیه، ج 1، ص 551 549»

    در مقابل كسانى كه اختيارات فقيه را محدود به امر فتوى یا قضاء و یا تشخيص احكام ثانوى ـ بر اساس ملاك تزاحم اهم و مهم و يا عسر و حرج و اضطرار و نظاير آن ـ مى‏دانند، قائلین به ولايت مطلقه­ي فقيه، علاوه­بر وظايف فوق‏الذكر، براى فقهاء اختيارات ويژه‏اى به نام «احكام حكومتى‏» نيز قائل هستند كه گاه از آن به «احكام سلطانيه‏» نيز تعبير مى‏كنند. منظور از احكام حكومتى آن دسته از احكام و مقرراتى است كه حكومت ‏بر اساس مصالح و منافع عمومى، در عرصه‏هاى گوناگون سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، ادارى، نظامى و امنيتى و قضايى تشخيص مى‏دهد. امام خمینی(ره) در نقض نظریه­ي «ولایت عامه­ي مقیده به احکام فرعیه» به مواردی از پیامدهای این نظریه می‌پردازد که به نظر وی هیچ کس نمی‌تواند ملتزم به آنها باشد: به­عنوان نمونه، خیابان‌کشی‌ها که مستلزم تصرف در منزلی یا حریم آن است در چارچوب احکام فرعیه نیست. نظام وظيفه، اعزام اجبارى به جبهه‏ها، جلوگيرى از ورود و خروج ارز یا هرگونه کالا، جلوگيرى از پخش مواد مخدر و يا حمل اسلحه و نظائر آن بنابراین نظریه خارج از اختیارات حاکم است.

    مهم‌ترین استدلال در این دیدگاه این است که اختیارات معصوم(ع) و فقیه در امور حکومتی یکسان است و لذا همان‌گونه که معصوم(ع) چنین اختیاراتی دارد فقیه نیز مقید به احکام فرعیه نیست. امام خمینی در این‌باره تصریح کرده‌اند: «اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه­ي الهی است باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه­ي مفوضه به نبی اسلام(ص) یک پدیده بی‌معنا و بی‌محتوا باشد.»

    در نظريه ­ي ولايت مطلقه­ ي فقيه، حكومت‏ که شعبه‌ای از ولایت مطلقه‌ي رسول‌الله(ص) است یکی از احکام اوّلیه­ي اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعيه، حتى نماز و روزه و حج است. از این دیدگاه: « حاکم مي‌تواند مسجد يا منزلي را که در مسير خيابان است، خراب کند و پو ل منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مي‌تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل کند و مسجدي که ضرار باشد، در صورتي که رفع بدون تخريب نشود خراب کند، حکومت مي‌تواند قراردادهاي شرعي را که خود با مردم بسته است، در موقعي که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، يک جانبه لغو کند و مي‌تواند هر امري را چه عبادي و يا غيرعبادي است که جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامي که چنين است جلوگيري کند. حکومت مي‌تواند از حج که از فرايض مهم الهي است، در مواقعي که مخالف صلاح کشور اسلامي دانست، موقتا جلوگيري کند.»«امام خميني، روح الله؛ صحيفه‌ي نور، پيشين، ج 2 ، صص 170 - 171»

    دیدگاه حضرت استاد در تأیید نظر امام و بسط و ترویج آن است که گفته‌اند: «قید مطلقه اولا به ولایت محدود فقها در زمان پادشاهان و دولت‌های غیراسلامی اشاره دارد و ثانیا به این معناست که در حکومت اسلامی فقیه از همه­ي اختیارات معصوم(ع) برخوردار است... ولایت مطلقه­ي فقیه بدان معناست که دامنه‌ي اختیارات و ولایت فقیه محدود به حد ضرورت و ناچاری نیست بلکه مطلق است و حتی جایی را هم که مسأله به حد ناچاری نرسیده ولی دارای توجیه عقلی و عقلایی است شامل می‌شود... و ولی فقیه مجاز به تصرف است.»؟«نادري، محمدمهدي؛ نگاهی گذرا به نظریه­ي ولایت فقیه، (مباحث محمدتقی مصباح یزدی)، قم، مؤسسه امام خمینی، 1379، چ دوم، صص 110 ـ 107»

    به هر حال مشکل نگاه آقای مرتضوی و بر آشفتن ایشان از نظریه ولایت مطلقه غیر قابل قبول دانستن دیدگاه حضرت امام ره در این خصوص است. منتهی چون صلاح نمی دانند به نقد صریح دیدگاه حضرت امام بپردازند به اسم مبارزه با تحجر با دیدگاه اصحاب مکتب سیاسی امام محاجه می کنند. برخی از دیگر منتقدان امام البته به کشف چنین تناقض نماهایی از دیدگاههای حضرت امام هم می پردازند که همه ناشی از عدم درک درست مبانی این بزرگان است.

    یکی از پیامدهای اطلاق ولایت فقیه این است که فقیه مقید به هیچ یک از قوانین بشری اعم از قوانین عادی و اساسی نباشد و آقای مرتضوی چندی پیش در روزنامه جمهوری اسلامی آن را دستمایه تاختن به استاد کردند که پاسخ آن نیز توسط حقیر و برخی از محققان محترم داده شد هرچند روزنامه مزبور لابد به دلیل اعتقاد خیلی راسخ به اصل آزادی اطلاع رسانی از چاپ آن خودداری کردند.

    پرسش پنجم آقای مرتضوی این است که چرا جناب آقاي مصباح نتوانستند ماهيت جريان دولت دهم و برخي صحنه‌گردانان اصلي آن را بشناسند و اين گونه شريك در خسارات وارده بر كشور و موجب زحمت براي خود و علاقه‌مندان به خود شدند و این جریان در فاصله‌اي اندك اين گونه مايه اعلام برائت آشكار و پنهان حاميان ديروز مي‌شود؟

    پاسخ این است که دفاع از اصلح با مبانی صحیحی صورت گرفته که این مبانی مورد تایید رهبری معظم انقلاب نیز بوده است. امروز هم اگر همان شرایط پدید آید و همان رقبای انتخاباتی بیایند همان است که بود. اما اینکه چرا گزینه اصلح بعدا صلاحیت خود را از دست داد از اختیار همه خارج است و نباید جز شخص فاقد صلاحيت را مسئول دانست. اگر کسی به دلیل پیدایش انحراف پاسخ درست به اعتماد مردم نداد اعتماد کنندگان متهم نیستند و باید پرسید چرا کسانی که با شعار ارزشهای انقلاب آمدند سر از شعارهای دوستان شما یعنی اصلاح طلبان در آوردند. یعنی ملی گرایی و ایرانی گرایی و لاابالی گری فرهنگی و خود محوری در برابر ولایت مداری را مبنای کارشان ساختند.

    وانگهی اگر این مبنای نقد را بپذیریم این نقد متوجه خیلی از شخصیت های حقیقی و حقوقی دیگر نیز می شود که چطور از کسانی حمایت کرده اند که امروز فساد آنها بر همه آشکار شده است. جالب است کسانی همین امروز از برخی فاسدان حمایت می کنند اما به دیگران نقد می کنند که چرا از کسانی حمایت کرده اند که بعدها فاسد شده اند. این هم از عجایب روزگار است.

    لینک ثابت خبر: qabas.iki.ac.ir/node/4155

    موسسه امام خمینی

    «این مؤسسه‏ ی خوب، جامع و کامل می‏تواند از لحاظ تلاش پیگیر، خستگی‏ ناپذیر، خالصانه و عالمانه الگویی برای حوزه باشد.» مقام معظم رهبری در دیدار رئیس و اعضای هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)   مؤسسه... ادامه

    سند چشم انداز

    چشم‌انداز مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در افق 1397 با اميد به فضل الهي و عنايات ويژه حضرت ولي عصر(عج) و در پرتو کوشش عالمانه و تلاش متعهدانه همه ارکان و اعضا و پارسايي و پاکي مديران، استادان، محققان،... ادامه